آن بانو ...
بسم رب فاطمه (س)
آن بانو ...
فرصت نداشت تا که در خانه وا کند ...
خود را در آن میانه کمی رو به راه کند ! ...
_____________________________________
اگر گوشه ی چشمتان بارانی شد مرا هم دعا کنید ...
_____________________________________
بسم رب فاطمه (س)
آن بانو ...
فرصت نداشت تا که در خانه وا کند ...
خود را در آن میانه کمی رو به راه کند ! ...
_____________________________________
اگر گوشه ی چشمتان بارانی شد مرا هم دعا کنید ...
_____________________________________
بسم رب فاطمه (س)

من اشک های تو را بر کوبه های کوچه پس کوچه های سرد و خسته مدینه یافتم. خط تو را که بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را می نوشتی، خواندم. من نشان کبودین تو را از قافله هایی که از کناره بقیع می گذشتند گرفتم.... این شعله های عشق توست که انسان خسته را به میهمانی آفتاب می خواند. در حجم نگاه تو افق هم رنگ می باخت. سبزی این سال ها هنوز وام دار آن نگاه بلندی است که از قله ناپیدای تو سر زد. من با نوای آشنای تو از قناعت انجمادها و از پس کوچه های حقیر خلافت ها رهیدم... اوج تسلیت تو را آن جا که مردِ راه را پای انداخت شناختم. من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم. اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشته ای حکایت تو را دارد...
***
شـب تــاريــک کــنـــار تــو بــه ســـر مي آيـد
نــام ِ زهــرا بــه تــو بــانـــو چـه قــدر مي آيـد
آبـرو يـافته هر کس بـه تـو نـزديک شده ست
خـار هــم پـيـش شمـا گـل بـه نـظـر مي آيـد
و نــبـوت بـه دو تـا مـعـجــزه آوردن نـيـسـت !
از کـنـيـزان تــو هـم مــعــجــزه بــر مي آيـد
بـه کـسي دم نــزد امــا پـدرت مي دانـسـت
وحي از گـوشـه ي چـشمــان تـو در مي آيد
مـانـده ام تـــو اگــــر از عــرش بـيـايي پــايين
چـه بـلايـي بــه ســر اهـل نــظــر مي آيــد؟!
مانده ام لحظه ي پيـچيدن ِ عطـر تـو به شهر
مـلــک الــمــوت پـي ِ چـنـد نــفـــر مي آيـد؟!
بمناسبت شهادت سید مرتضی
در عملیات کربلای پنج، سید مرتضی مسئول اکیپ بود.
از آسمان آتش می بارید. از شدت سرما بدنمان می لرزید. آوینی گفت :«
باید به جاده فاطمه الزهرا (س) که زیر آتش عراقیهاست، برویم.»
مدتی بعد «مرادی نسب»، «والایی» و «عباسی» هر سه نفر از جاده باز
گشتند. از سر و صدا چشمانم را باز کردم؛ اما دوباره بی هوش افتادم.
یک ساعت بعد بیدار شدم، مرتضی بیرون سنگر نماز شب می خواند،
با خودم گفتم : « این مرد خستگی ندارد»
برای نماز صبح همه بچه ها را بیدار کرد، بعد از اقامه نماز دوباره به
خط رفتیم.
حاجی فقط تا رسیدن به خط خوابید. در خط مقدم شجاعانه می دوید،
اصلا لزومی نداشت کارگردان آنجا باشد، مسئولیتهایی که در شهر داشت باید
مانع حضور او در جبهه می شد،
ترس و خستگی در قاموس مرتضی راه نداشت،
او در جبهه به دنبال چیز دیگری بود.
«مروارید گم شده یقین که سخت پیدا می شد.»
كتاب هسفر خورشید
خون شهید، جاذبهی خاک را خواهد شکست؛
و ظلمت را خواهد درید؛
و معبری از نور خواهد گشود؛
و روحش را از آن، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن،
هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد...
"شهید سید مرتضی آوینی"
***
مادر گرانقدر شهید ابن یامین رمضان نژاد فریدونکناری تعریف می کند: «همیشه آرزویم این بود که پسرم را داماد ببینم. وقتی جنازه ی ابن یامین را آوردند، گفتم سفره ی عقد بچینند. آن روز احساس کردم که حوریان بهشتی در اتاق عقد حضور دارند و برای پسرم که با یکی از آنها وصلت کرده از خوشحالی دف می زنند. زمانی که داشتم به دست و پای ابن یامین حنا می بستم انگار کسی به من گفت: حوریان، حنا را از دست و پای داماد می ربایند.»

پی نوشت : سلام بر مسئولانی که قدر خون شهدا را می دانند ! ، سلام بر آنانی که بیرق مذاکره با آمریکا را بالا آورده اند تا بیان " امام خمینی (ره) که آمریکا شیطان بزرگ است" فراموش شود (بخیال خامشان ) ! ، سلام بر آنانی که جسورانه دل رهبر می شکنند! ولی کور خواندند ، ما همان سربازان در گهواره امامیم که امروز لحظه ای برای سر فدا کردن در راه امام امت درنگ نمی کنیم...
و سلامی حقیقی به شهدا و مادران شهدا که حقیقتاً نشان داده اند که بانوی بی نشان عالم " حضرت صدیقه طاهره (س ) " را الگو خویش قرار داده اند.
مبادا از شهيدان دور گرديم
به ذلت رهـسپار گـور گرديم

شکایت مظلومیت مردم بحرین به صدیقه اطهر سلام الله علیها
يا من بَدَا في کُل ِ ضِلع ٍ کَسرُها أُمَّ أَبيها
ای آنکه در هرسینه ای شکستگی اش نمایان شد
حَتّی غَدَا في کُل قَلب ٍ قبرُها أُمَّ أَبيها
تا جائیکه در هر دلی آرامگاهی برای او هست
أُمّاهُ لَو تَبکينَ قتلَ السِّبطِ في جنبِ الفُراتِ
مادر جان! آن هنگام که در عزای کشته شدن حسینت در کنار فرات می گریی
نوحِي علی مَن ناضَلوا و جاهَدوا ضِدَّ الطُّغاةِ
از داغ آنهایی که علیه ظلم و طاغوت ایستادند و جانانه جنگیدند نیز نوحه بخوان!
يا قُرَّةَ عينِ الاوصياءِ
ای نور چشم تمام اوصیا
أدعوکِ دَوماً هذا نِدائی
دائما تو را می خوانم، این ندای من است
صلَّی علیکِ ربُّ السَّماءِ
پروردگار آسمان بر تو درود می فرستد
فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی فاطمة، تبکي لَکِ عينُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می گریند
أدعو و دمعُ العين ِ لِلکونِ صَدَی آه ٍ واويلاه
صدایت می زنم و اشک چشمم به سمت جهان پژواک می شود
يا بنتَ من يَجري بکفَّيهِ النَّدَی آه ٍواويلاه
ای دختر پیامبری که بارش باران به اشاره دستهای اوست
سالَت دماء ُالشّيعةِ مِن قلبِ بحرينِ الحزينِ
اینک این خون شیعه است که از قلب اندوهگین بحرین جاری می شود
و هذه أَبنائُکِ تدعُوکِ يا أُمَّ الحسين
اینها فرزندان تواند ای مادر حسین که تو را می خوانند
زهراءُ دَومًا قَلبي يُنادي
دل من همیشه تو را می خواند یا زهرا !
يا بَضعةً مِن خيرِ العبادِ
ای پاره تن بهترین بندگان
ذِکراکِ رمزٌ لِلاتّحادِ
یاد تو رمز اتحاد ماست
فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی فاطمة، تبکي لکِ عينُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می گریند
شاعر: برادر مرتضی حیدری آل کثیر
مداح: برادر میثم مطیعی
سلامُ اللهِ علی جميعِ المُجاهدينَ في سبيلِ الحقِّ، السَّلامُ علی الرِّجالِ و النِّساءِ و الأطفال، المظلومینَ في بحرين، السَّلام علی الأُمّةِ الإسلاميةِ الواعيةِ، لاسيّما إخوتَنا في تونُسَ و مصرَ و ليبيا و اليمن، تحيةً طيبةً مِن الطُّلّابِ الإيرانيّينَ، أبناءِ الثورةِ الإسلاميةِ في إيران
سلام خدا بر همه مجاهدان راه حق، سلام بر مردان و زنان و کودکان مظلوم بحرین، سلام بر امت بیدار شده اسلامی، به ویژه برادرانمان در تونس و مصر و لیبی و یمن، سلامی گرم از طرف دانشجویان ایرانی، فرزندان انقلاب اسلامی ایران
بسم رب فاطمه (س)
دلم بهر اشک برایت کمی بهانه گرفت ...
سال های قدیم ، یعنی در زمان قبل ، رسم بر این بود که به لوتی های شهر لات می گفتند ، البته منظور از لات ، معنی امروزش نیست ! بلکه کاملا بر خلاف مفهوم امروزی ، دلالت بر معرفت ، مرام و مردانگی ، منش و خوی انسانی و به عبارت دیگر مشتی خودمان !
شخصی که روی ناموس غیرت داشت و متعصب بود ، اگر میدید دارد ظلمی میشود از خودگذشتی به خرج می داد و حتی تا پای جان می ایستاد !
حال سوال من این است ، یعنی در مدینه یک " لات " هم نبود ؟! ...


وای که صدای ناله امام حسن (ع) از این کوچه بلند است...
دستان امیر مومنان علی (ع) را در این کوچه ها بسته شد...
در و دیوار این کوچه شاهدند که چگونه بر گل سیلی زدند...
احتمالا حضرت عباس (ع) در حسرت کوچه بنی هاشم، در همان حوالی نشسته است. در حسرت کوچه ای که بوی فاطمه بدهد. در حسرت کوچه ای که عباس بن علی علیه السلام، در یکی از پیچ هایش با غضب مشتش را گره کرده و به مادرش فاطمه می اندیشد...
آری ؛
گردنش را میشکست آنجا اگر عباس بود...
پی نوشت :
1. ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم.
2. برگرفته از بیانات حجت الاسلام فاطمی نیا
بسم رب فاطمه(س)
نامت گل، نشانت گل آذین، یادت گلاب و غروبت گلگون! آن گلی که بهشت با عطر
گلبرگ های آن از هوش می رود؛ گلی با هیجده گلبرگ بی مثال، با هیجده بهار لا یزال...
...
خوشا به حال هیجده بهاری که با تو شکفتند. هیجده تابستانی که به بار نشستند؛ هیجده
خزانی که بر باد رفتند و هیجده زمستانی که کفن پوشیدند.... کوه ها حجم عقده های کبود
توست و دریاها چکیده اشک های غریب تو. از آن روز که فدک به نام تو شد، فلک قافیه ای
در خور یافت و از آن دم که آب مهریه تو شد، سفینه اهل بیت به جریان افتا د. بیت الاحزان
تو، پیشگوی کربلا بود و گریه های دردناکت پیش درآمد نینوا. سیمرغ گم شده! مبادا بی تو
حقیقت، آشیانه خفاش ها شود و عشق، بازیچه کاکلی ها! مادر پهلو شکسته، دل های شکسته
را دریاب...
***
مـا از السـت طایفه ای سیــنه خسـته ایـم
ما بچه های مـــادر پهـــلو شــــکســــته ایم
امــروز اگر ســـــینه و زنجــــــیــر مـــی زنیم
فردا به عشق فاطمه شمــشیـر مــی زنیم
ما را نبــــی،قـــبیـله ی سلمان خـطاب کرد
روی غــرور و غیــرت مـا هـــم حســــاب کرد
از مـــا بـتـــــرس، طایــــفه ای پــر اراده ایــم
مــا مثل کوه پشت سید علی ایستاده ایـم
بسم رب الشهدا
لحظه تحویل سال ، لحظه ی عجیبی است
سرشار از عشق و زیبایی
لحظاتی به یاد ماندنی و خاطره ساز
که قلم تاریخ نگاری عمر ، در برگه سبز زندگیمان می نگارد
____________________________________________
امسال هم لطف و عنایت شهدا نصیب حال بی قرارمان شد
____________________________________________
تحویل سال 91 در گلزار شهدا








